تبليغاتX
تنهاتر از همیشه ! ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

من و تو ... من و تو نا اميد از خوب و از بد ...... هاج و واج مونده مردد ...... ميون موندن و رفتن ..... تن من .. تن تو ... سرد مثل زندگيمون .... همه فصلامون زمستون ... به كي باز اين غمو گفتن ؟! ..... واسه با تو بودن .... يه آشيونه ساخته بودم .... همه ي هستيمو رو اين ساختن .... باخته بودم .... يه روز يه شكارچي تيراشو كمون كرد ..... پراي قشنگتو رو ابرا نشون كرد ..... گم شدي تو آسمون هراسون هراسون هراسون .... ديگه شد دنيا واسم يه زندون يه زندون يه زندون ...... حالا آشيون چوبي ... قصه هاي بارونيش ابوسه .... داره زير چتر بارون ... تن خيس لحظه ها مي پوسه ..... تن تو مثل يه قصه واسه من خوندني نيست ..... تو غبار قصه هام واسه من موندني نيست ) ------------------------------------------ ( همیشه یادتم هر جا که باشم ......... فراموشم نکن تا زنده باشم ......... میخوای بری برو یادت بمونه ........... که تو دنیا فقط خوبی میمونه ) ------------------------------------------ ( آسمون دعا کن امشب واسه ی این مرد تنها ........ خسته ام بس که نشستم به امید صبح فردا )

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ -----------------------------------------------------------------------------------------------------

هنوزم یاد نگرفتم حرفمو راحت بزنم

هنوزم مثل اون قدیما ....

یعنی از همون زمانایی که یادم میاد اوج حرفم میشه یه ترانه

این روزای تنهاییم

حالا که تنهاتر از همیشه ام

خیلی یاد گذشته میکنم

نمیدونم چرا نمیتونم بد بخوام برات

چرا نمیتونم حالا که نیستی نباشم ...

مسخره است نیستی ولی من هستم !!

همه چی خوبه ... همه چی

دارم به سی و چهار سالگیم نزدیکتر میشم

بازم وزن از دست دادم ..

چینی که رو پیشونیم افتاده نشون میده که دیگه پیر شدم

یادش به خیر اون قدیما ... وقتی دلا سنگی و سیمانی نبود !

دارم آهنگه آسوده ی شهیاد رو گوش میدم ..

چقدر شبیه به منه ... چقدر شبیه به تو !!!

 

توی چشمام برات خونه میسازم

دیوونه وار دل به تو نازنین می بازم

تورو من میبرم تو باغ قلبم

با لشگر شقایقا گلخونه میسازم

 

هرگز نیاسودم که تو آسوده باشی

خود آزار بودم که تو آزاده باشی

دیووانه بودم که تو دلداده باشی

دلسوز تو بودم که تو تابنده باشی

 

بزار دلداده باشم

بزار آزاده باشم

منو ببر تو قلبت

بزار آسوده باشم

دنیارو با تو میخوام

فردا رو با تو میخوام

بزار با تو بمیرم

عمر بی تو نمیخوام

 

هرگز نیاسودم که تو آسوده باشی

خود آزار بودم که تو آزاده باشی

دیووانه بودم که تو دلداده باشی

دلسوز تو بودم که تو تابنده باشی

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

 

 

یادم میاد اون روزایی که میومدم دنبال تو و مرجان و مهدیس

اون شبی که خونه ی ما مهمونی گرفتین

اون روزایی که گذشت ...

حتی اون روز آخر چهار بعد از ظهرو یادمه

نمیدونم تازه عروس بودی ... یا تازه رفته !

هر چی بود تو دیگه نیستی

دیگه نیستی و دل مهدیس بدجوری سوخت

دل منم بدجوری غم گرفته

دیدی ؟ دیدی حال جوادو ؟ دیدی چه کار میکرد ؟

طفلی موهاش دو روزه سفید شد

اون موقعی که میگفتی جواد خیلی دوسم داره ...

اذیتش میکنم اما دلش نمیاد حتی یه دعوای کوچیکم کنه ...

فکر میکردم غلو میکنی اما سر خاکت ... تو این چند روز فهمیدم راست میگفتی

تو رفتی ... اما دل ماها سوخت ... طفلی بابات چه حالی داشت ...

از پنج شنبه تا حالا همه داغون شدیم ...

به جواد دلداری میدم آروم میشه ... یه کم میخوابه ... تازه خودم یادم میاد آخ آخ

انقدر خوب بودی که خیالم راحته

فقط ما دلمون تنگ شده ... تنگترم میشه ...

فراموشت نمیکنیم ... توام اونجا حسابی خوش بگذرون

غصه ات نباشه ... خوب ؟

نمیدونم اونجا خیابون داره ؟ ماشیناش با سرعت میرن ؟ مواظب باش

میدونی مینا جان ...

بهم قول بده دیگه لاک نزنی ... هرگز .. هیچ وقت

از وقتی مهدیس برام تعریف کرد ...

تو غسالخونه واسه پاک شدن لاکت ....

ناخونتو کندن کابوس میبینم

تورو خدا دیگه لاک نزن ....

تورو خدا .........

دلم داره آتیش میگیره ... به جواد نگفتیم ...

یعنی به هیچکی نگفتیم ...

فقط من و مهدیس میدونیم ...

تورو خدا دیگه لاک نزن ... هر چند دیگه ناخون نداری

دل هممون تنگ میشه برات

مواظب خودت باش

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

  ســــاده

        گذشتی از دلم

     گفتی:برو

         باشهَ میرم

            عشق جدید

     مبــــارکت

   من که دیگه ...............!!!

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود

 

عاشقی کار تو نبود

من عاشقت بودم و بس

همه احساس منو

کشتی گلم پای هوس

اما هنوز دوستت دارم

به جون اون که دوس داریش

وقتی که اسم تو بیاد

زنده میشم نفس نفس

بهش بگین بی خبرم

بپرسید عشقمون چی شد

چشم سیاش ... طرز نگاش

حجب و حیاش مال کی شد

اونی که تازه اومد و

توی دلم خاطره شد

بهش بگید با رفتنش

کار دلم یکسره شد

پر زد و رفت

حتی برام خط و نشونم نکشید

رفت و نشست رو شونه ی

اون که به فکرم نرسید

بهش بگید همین روزا

توی دلم می کشمش

خدا نیاره اون روزو

بیفته چشمم تو چشش

دیوونه بود اما منم

دیوونه تر از عشق اون

قلبمو زد به نامشو

پر زد و رفت از آشیون

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود

 

حسابی درگیر آلبومم شدم ...

روزای شادی رو نمیگذرونم اما خدایی غم هم دنیایی داره ها !

تنهایی تو استودیو خیلی مزه میده

البته تنهای تنها که نه ...

پانی مهربونمم هست !

دیروز زیاد حال خوشی نداشتم انقدر نگران شد نمیخوابید

اما امروز حسابی خوابید و جبران بی خوابی دیروزش شد .

خیلی هم بد غذا شده ...

انگاری اونم مثله خودم گشنه اش نمیشه

هر چند هر چقدرم سیر باشه از جوجه کباب نمیگذره

اشکای شبونه هم همدم خوبی ان

موزیک جاده رو تموم کردم

وکالشم گرفتم اما

کامران که گوش داد

گفت به هیچ عنوان این رو پخش نکن

ترانه اش بوی سیاسی میده

اینجوری شد که مجبورم ترانه اش رو عوض کنم

اما خیلی ترانه ی اصلیش رو دوست دارم

شایدم یه روزی با همین ترانه پخشش کردم

انگاری خیلی حرف زدم

بگذریم فقط :

          توی اشکای شبونه

            چه خوبه خدا رو دیدن !

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

 

میمرم و زنده می شوم

تا چند کلمه ی ساده

شعری شود که تو بخوانی اش :

آ ر و م    ب ا ش  م ر د !!

 

میمیرم و زنده می شوم

تا درختی افتد

و تیر در خواب های من جا می ماند

 

میمرم و زنده می شوم

تا در فاصله ی سوختن یک شمع

شب را با شیدایی زیر و رو کنم

 

آروم باش رفیق !

تا تو به سطر آخر برسی

و نمرده باشی

هزار بار میمرم و زنده می شوم

 

در هم آغوشی واژه ها

و نوشتن از کسی که دوستش میدارم

نیرویی ست که می تواند

زمین را بلرزاند

 

این که حرف تازه ای نیست

اما این که روزی

همچون تویی

انگشتان بلندش را در نیل کند

و نجاتم دهد

- حتی اگر حرف تازه یی نباشد -

خیال قشنگی ست

که در من بیات می شود

 

چه می توانم بگویم

وقتی تابوت من بر دست های شماست

و دست های شما بر دهان من

گول نخورید !

کسی را که در دست می برید

من نیستم

من همانم که دهانم را بسته اید

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

                من  و تو 

                 من و تو

 نا اميد از خوب و از بد 

      هاج و واج مونده مردد 

     ميون موندن و رفتن 

           تن من

                              تن تو

    سرد مثل زندگيمون 

 همه فصلامون زمستون 

به كي باز اين غمو گفتن ؟!

                  واسه با تو بودن 

  يه آشيونه ساخته بودم 

         همه ي هستيمو

        رو اين ساختن

             باخته بودم 

يه روز يه شكارچي

                 تيراشو كمون كرد 

پراي قشنگتو رو ابرا

                       نشون كرد 

گم شدي تو آسمون هراسون

                                     هراسون

                           هراسون 

ديگه شد دنيا واسم  يه زندون

                                     يه زندون

                               يه زندون 

   حالا آشيون چوبي

              قصه هاي بارونيش

                    ابوسه

           داره زير چتر بارون

       تن خيس لحظه ها مي پوسه

                تن تو

                مثل يه قصه

                      واسه من خوندني نيست

     تو غبار قصه هام

                        واسه من 

                    موندني نيست 
 

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

 

کودکی دخترکی شب موقع خواب

        سخت پاپيچ پدر بود و از او می پرسيد...

        -زندگی يعنی چه؟

        -زندگی يعنی عشق...

        -عشق را معنی کن...

 پدرش از سر بی ميلی گفت:

       -عشق يعنی بوسه گرم تو بر گونه من

دخترک خنده برآورد و ز شوق،گونه های پدرش را بوسيد و گفت:

       -معنی عشق اگر اين باشد،

                                بوسه هايم همه تقديم تو باد.

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

دیشب شب عجیبی بود ... تا صبح چندین بار از خواب پریدم ...
تب کرده بودم ... مامان می گفت چند بار داد زدی و بیدار شدی رو تخت نشستی اما خودم یادم نیست .
 فقط یادمه نزدیکای صبح بود که یه خواب وحشتناک دیدم و حسابی ترسیدم ( بخونید غمگین شدم ) ...
 خواب دیدم رفتم خواستگاری ...
داشتم با پدر دختر حرف میزدم که دخترش رو صدا زد چای بیاره
 اما دست تو دست یکی دیگه اومد تو اطاق !
امروز از صبح درد دارم ... میگم دارم آخه هنوز ادامه داره ....
یه ملودی زیبا هم ساختم روی ترانه سروش دادخواه که خیلی خوب شده ...
با کلی بغض و صدای گرفته وکال شاهدش رو گرفتم
نزدیکای شب بود .... داشتم پاتو زمین نزار رو می دیدم ...
یه کمی حالم گرفته شد ....
 رفتم تو کوچه ها یه کمی ماشین گردی کردم ....
  یادم اومد خیلی خاطره ها رو .........
نمیدونم من ساده گذشتم یا سرعتم زیاد بود ...
اما هر چی بود گذشت ......
انگار خیلی وقته دیگه خدا هم حواسش بهم نیست ...
تنهاتر از همیشه ام ...
 از هر لحظه ای تنهاتر .....
نمیدونم دارم لذت می برم از تنهاییم یا اینکه دارم دغ میکنم ....
فقط میدونم که تنهام ....
میدونم که درد دارم ...
قبلا یادمه وقتی ساز میزدم ...
یکی ترانه می نوشت که 
                         لرزش انگشتاتو رو ساز دوس دارم
حالا که ساز میزنم ...
دیگه انگاری انگشتم نمی لرزه که !!!
مهم نیست ..
قبلا می گفتم ...
ماه رمضون امسال
تنها دعایی که کردم این بود
که خدایا منو نگام کن ...
نمیدونم داره نگام میکنه یا نه
فقط میخوام بگم
خدا جون
اگه پشت درختا پنهون شدی
یا داری از رو ابرا نگام میکنی
فرقی نداره واسم
خدا جون بدجوری تنهام
اگه میشه ..
اگه وقتت گرفته نمیشه
یه نشونه
نمیگم یه علامنه شاد ...
به غصه اش هم راضیم
فقط میخوام یه علامت بفرستی واسم
درد دارم پس یعنی زنده ام
اگه زنده ام میخوام که
ببینی منو ...
خیلی مسلمون نیستم
اما شب قدر فقط گفتم
                      خدایا منو ببین
اگه مثل ما آدما فراموش نکردی
یادت بیار اشکمو
یادت بیار
که شب قدر امسالت
جون یه آدمو نجات دادم
اگه شد ........
نمیگم از تنهایی درم بیار
فقط اگه شد
یادم بده چجوری تنها باشم ؟!
همین ........
 
جناب صدرا شریعتمداری تو کامنتشون یه متن زیبا رو واسم نوشتن که خیلی ازش لذت بردم و با اجازه یا بی اجازشون تو این پستم قرارش دادم . ممنونم ازتون دوست من . خوشحالم که وجودم باعث شد حس کنی تنها نیستی ..
 
 
 
نقاشی میکشم
از برف
با آسمانی خاکستری
بادی که رنگ را
هر جا می برد
پرنده ای تن به سپیدی نقاشی میدهد
و محو
جایی
پای
درخت
میافتد
دستم به خورشید نمی رود
از لابلای آسمان خاکستری
نقش دزدی
درون هجمه ی گمشده ی اینروزها
روی بوم
مردی میان برف گام می زند
تا انتهای بوم
او نیز گم می شود
در شیون زنی سیاه پوش
اینروزها
سپید می گذرد
+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

 

نگاه جدیدی به خودکشی ! از اون قدیم این واژه واسم جالب بوده .... دوست عزیزم وحید ترانه ی زیبایی نوشته که فک میکنم الیاس صالحی خوندش . نوشتمش همین

 

کفنمو بیارید

خونی نداره این تن

خرده تیغ غم به رگ هام

نفسی نمونده با من

داغون داغونم دلم

منو جواب کرده خدا

اشکاتو پاک کن چاره نیست

مسافرم به ناکجا

گریه نشست و گریه کرد

تو این شب غم انگیز

شبی که دستای این دل

میرسه به دست پاییز

داره پرسه میزنه بهت خدا

جلو چشام

خاموش کن این ترانه رو

که غم نشسته تو صدام

این نفسای آخرو

به آب و آتیش میزنم

تا که ببنده رختشو

این روح مرده از تنم

وصیتم درد و غمه

اشکای پنهون نکنید

به خال روزگار من

خدا رو گریون نکنید

این دل خسته غریبه

خونه خراب و بی پناه

ببین چی آوردی سرم

ای سرنوشت رو سیاه

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس