تبليغاتX
تنهاتر از همیشه ! ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

من و تو ... من و تو نا اميد از خوب و از بد ...... هاج و واج مونده مردد ...... ميون موندن و رفتن ..... تن من .. تن تو ... سرد مثل زندگيمون .... همه فصلامون زمستون ... به كي باز اين غمو گفتن ؟! ..... واسه با تو بودن .... يه آشيونه ساخته بودم .... همه ي هستيمو رو اين ساختن .... باخته بودم .... يه روز يه شكارچي تيراشو كمون كرد ..... پراي قشنگتو رو ابرا نشون كرد ..... گم شدي تو آسمون هراسون هراسون هراسون .... ديگه شد دنيا واسم يه زندون يه زندون يه زندون ...... حالا آشيون چوبي ... قصه هاي بارونيش ابوسه .... داره زير چتر بارون ... تن خيس لحظه ها مي پوسه ..... تن تو مثل يه قصه واسه من خوندني نيست ..... تو غبار قصه هام واسه من موندني نيست ) ------------------------------------------ ( همیشه یادتم هر جا که باشم ......... فراموشم نکن تا زنده باشم ......... میخوای بری برو یادت بمونه ........... که تو دنیا فقط خوبی میمونه ) ------------------------------------------ ( آسمون دعا کن امشب واسه ی این مرد تنها ........ خسته ام بس که نشستم به امید صبح فردا )

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ -----------------------------------------------------------------------------------------------------

  ســــاده

        گذشتی از دلم

     گفتی:برو

         باشهَ میرم

              عشق جدید

     مبــــارکت

   من که دیگه ...............!!!

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

                من  و تو 

                 من و تو

 نا اميد از خوب و از بد 

      هاج و واج مونده مردد 

     ميون موندن و رفتن 

           تن من

                              تن تو

    سرد مثل زندگيمون 

 همه فصلامون زمستون 

به كي باز اين غمو گفتن ؟!

                  واسه با تو بودن 

  يه آشيونه ساخته بودم 

         همه ي هستيمو

        رو اين ساختن

             باخته بودم 

يه روز يه شكارچي

                 تيراشو كمون كرد 

پراي قشنگتو رو ابرا

                       نشون كرد 

گم شدي تو آسمون هراسون

                                     هراسون

                           هراسون 

ديگه شد دنيا واسم  يه زندون

                                     يه زندون

                               يه زندون 

   حالا آشيون چوبي

              قصه هاي بارونيش

                    ابوسه

           داره زير چتر بارون

       تن خيس لحظه ها مي پوسه

                تن تو

                مثل يه قصه

                      واسه من خوندني نيست

     تو غبار قصه هام

                        واسه من 

                    موندني نيست 
 

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

 

کودکی دخترکی شب موقع خواب

        سخت پاپيچ پدر بود و از او می پرسيد...

        -زندگی يعنی چه؟

        -زندگی يعنی عشق...

        -عشق را معنی کن...

 پدرش از سر بی ميلی گفت:

       -عشق يعنی بوسه گرم تو بر گونه من

دخترک خنده برآورد و ز شوق،گونه های پدرش را بوسيد و گفت:

       -معنی عشق اگر اين باشد،

                                بوسه هايم همه تقديم تو باد.

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

دیشب شب عجیبی بود ... تا صبح چندین بار از خواب پریدم ...
تب کرده بودم ... مامان می گفت چند بار داد زدی و بیدار شدی رو تخت نشستی اما خودم یادم نیست .
 فقط یادمه نزدیکای صبح بود که یه خواب وحشتناک دیدم و حسابی ترسیدم ( بخونید غمگین شدم ) ...
 خواب دیدم رفتم خواستگاری ...
داشتم با پدر دختر حرف میزدم که دخترش رو صدا زد چای بیاره
 اما دست تو دست یکی دیگه اومد تو اطاق !
امروز از صبح درد دارم ... میگم دارم آخه هنوز ادامه داره ....
یه ملودی زیبا هم ساختم روی ترانه سروش دادخواه که خیلی خوب شده ...
با کلی بغض و صدای گرفته وکال شاهدش رو گرفتم
نزدیکای شب بود .... داشتم پاتو زمین نزار رو می دیدم ...
یه کمی حالم گرفته شد ....
 رفتم تو کوچه ها یه کمی ماشین گردی کردم ....
  یادم اومد خیلی خاطره ها رو .........
نمیدونم من ساده گذشتم یا سرعتم زیاد بود ...
اما هر چی بود گذشت ......
انگار خیلی وقته دیگه خدا هم حواسش بهم نیست ...
تنهاتر از همیشه ام ...
 از هر لحظه ای تنهاتر .....
نمیدونم دارم لذت می برم از تنهاییم یا اینکه دارم دغ میکنم ....
فقط میدونم که تنهام ....
میدونم که درد دارم ...
قبلا یادمه وقتی ساز میزدم ...
یکی ترانه می نوشت که 
                         لرزش انگشتاتو رو ساز دوس دارم
حالا که ساز میزنم ...
دیگه انگاری انگشتم نمی لرزه که !!!
مهم نیست ..
قبلا می گفتم ...
ماه رمضون امسال
تنها دعایی که کردم این بود
که خدایا منو نگام کن ...
نمیدونم داره نگام میکنه یا نه
فقط میخوام بگم
خدا جون
اگه پشت درختا پنهون شدی
یا داری از رو ابرا نگام میکنی
فرقی نداره واسم
خدا جون بدجوری تنهام
اگه میشه ..
اگه وقتت گرفته نمیشه
یه نشونه
نمیگم یه علامنه شاد ...
به غصه اش هم راضیم
فقط میخوام یه علامت بفرستی واسم
درد دارم پس یعنی زنده ام
اگه زنده ام میخوام که
ببینی منو ...
خیلی مسلمون نیستم
اما شب قدر فقط گفتم
                      خدایا منو ببین
اگه مثل ما آدما فراموش نکردی
یادت بیار اشکمو
یادت بیار
که شب قدر امسالت
جون یه آدمو نجات دادم
اگه شد ........
نمیگم از تنهایی درم بیار
فقط اگه شد
یادم بده چجوری تنها باشم ؟!
همین ........
 
جناب صدرا شریعتمداری تو کامنتشون یه متن زیبا رو واسم نوشتن که خیلی ازش لذت بردم و با اجازه یا بی اجازشون تو این پستم قرارش دادم . ممنونم ازتون دوست من . خوشحالم که وجودم باعث شد حس کنی تنها نیستی ..
 
 
 
نقاشی میکشم
از برف
با آسمانی خاکستری
بادی که رنگ را
هر جا می برد
پرنده ای تن به سپیدی نقاشی میدهد
و محو
جایی
پای
درخت
میافتد
دستم به خورشید نمی رود
از لابلای آسمان خاکستری
نقش دزدی
درون هجمه ی گمشده ی اینروزها
روی بوم
مردی میان برف گام می زند
تا انتهای بوم
او نیز گم می شود
در شیون زنی سیاه پوش
اینروزها
سپید می گذرد
+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

 

نگاه جدیدی به خودکشی ! از اون قدیم این واژه واسم جالب بوده .... دوست عزیزم وحید ترانه ی زیبایی نوشته که فک میکنم الیاس صالحی خوندش . نوشتمش همین

 

کفنمو بیارید

خونی نداره این تن

خرده تیغ غم به رگ هام

نفسی نمونده با من

داغون داغونم دلم

منو جواب کرده خدا

اشکاتو پاک کن چاره نیست

مسافرم به ناکجا

گریه نشست و گریه کرد

تو این شب غم انگیز

شبی که دستای این دل

میرسه به دست پاییز

داره پرسه میزنه بهت خدا

جلو چشام

خاموش کن این ترانه رو

که غم نشسته تو صدام

این نفسای آخرو

به آب و آتیش میزنم

تا که ببنده رختشو

این روح مرده از تنم

وصیتم درد و غمه

اشکای پنهون نکنید

به خال روزگار من

خدا رو گریون نکنید

این دل خسته غریبه

خونه خراب و بی پناه

ببین چی آوردی سرم

ای سرنوشت رو سیاه

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

برای قلب عاشقم

لاف صداقتو نزن

خودت میدونی که دیگه

رو شده دستت واسه من

فکر کردی این بار میتونم 

که بگذرم از اشتبات

وقتی پر از دو روئیه

تو اون دو تا چشم سیات

با اون همه خاطره باز

میخوام فراموشت کنم

می شکنم اما این دفعه

برنده ی بازی منم

میخوام ازت جدا بشم

یه کمی تنها بمونی

رفیق نیمه راه من

دیره واسه پشیمونی

فکر می کنی نمیدونم

چشات پر از دو رنگیه

میخوای بگم که این روزا

دلت کجاست ... پیش کیه

اگه می بینی ساکتم

چیزی به روم نمیارم

بدون که ارزش نداری ...

مردی یگه تو باورم

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

 

 

pani

 

 

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

حیف که نمیشه

 از تو گفت

از تو نوشت

و الا می نوشتمت

با مژه ورمیداشتمت

روی چشام میزاشتمت

کنار قرآن مجید

می بردمت رو آینه شمعدون

جهاز مادرم

تو طاقچه ی صندوق خونه میزاشتمت

حیف که نمیشه از تو گفت

از تو نوشت

و الا می نوشتمت

ندیده دوست میداشتمت

به جای برکت خدا

میبردمت

رو سفره ی نقش قلمکار

حریر اصفهون

از دل و جون میزاشتمت

حیف که نمیشه

 از تو گفت

از تو نوشت

و الا می نوشتمت

میبردمت

میزاشتمت

تو آب دریای شمال

میشستمت

می کشمت

به جرم بد خاطرخواهی

توی دلم می کشتمت

به خط خوش تو روزگار

به رسم یاد و یادگار

تو قصه هام میزاشتمت

حیف که نمیشه

از تو گفت

از تو نوشت

از تو می نویسم ماه من اما نیستی ببینی ... دیشب خوابتو دیدم ... بازم چشمام خیس شد اما !

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

 

 

میخوام سرمو بزارم رو پات...  میشه ؟

 آخه چشمام خیلی خسته ان ....

میدونی امشب بدجوری دلم تنگت بود ....

رفتم پشت پنجره .....

جاده ای که ازش اومدیو دیدم

اما انگار جاده ی اومدنت یه طرفه شده ... آره ؟

انگار فقط تابلو زده: رفتن .... اومدن دیگه نداره آره ؟

هر روز عوضش می کنی ؟! چرا ؟....

میدونی من خیلی وقتا اصلا تابلوشو نگا نمی کنم

وای نبودی انقدر ترسیدم ....

همه جا تاریک بود ...

خواب بودم تا چشامو وا کردم دیدم تنهام ......

زنگ زدم بهت نبودی اما من بودم ....

راستی چرا نبودی ؟

آخه فک کردم هستی ولی نبودی ...

همش نبودی ...

بعدش اومدم آشپزخونه ...

میدونستم خیلی خسته ای ....

اومدم چایی درست کردم ...

ساعتو نگا کردم نزدیکه اومدنت بود ...

راستی امشب قرمه سبزی میپزم واست ....

تو خیلی دوست داری ... مگه نه ؟

هیچی نداریم تو خونه ..

میرم خرید الان میام

یه عالمه خرید کردما .... تو که باز نیستی !!!!

قابلمه دیگه حوصله اش سر رفته !

بیا زودی خونه .... آخه خسته ام

صدای در میاد ؟ نهههههههههه بازم خیالمه !

میرم بخوابم ....

اومدی عذاتو بخور و بیا بخواب پیشم

ترسیدم ....

تنم سرده ....

پتو انداختما اما بازم سردمه ....

دارم کلاغو گوش میدم ...

خودخواهم نه ؟

نه آخه کلی خاطره دارم ازش !

سختمه چشامو باز کنم ...

یعنی باز نمیشن ...

دستمو بگیر ....

آخ اون دستم نه که ....

چی؟ آره آخه نداشتیم ...

خریدم خوب لازم بود

دعوا را ننداز ... می بینی که خسته ام

برو شامتو بخور

من که اینجام ....

پاشو .....

هنوزم خودخواه و یه دنده ای ...

چراغو روشن نکن ....

خیس نیست ....

من که گفتم سردمه ...

فشارش نده ... میسوزه ... درد داره

آخ آخ

یادته موهام بلند بود ؟

وای یعنی میخوای ....

واقعا میخوای سرمو بزاری رو پات ؟

دس بکش تو موهام ...

آره کوتاس ولی میشه دس بکشی خوب

وای بوتو چفدر دوس دارما ....

من چشام بسته اس ولی ...

چرا گریه می کنی ؟

من که پیشتم ....

چی ؟ دستم ؟ بی خیال

میگما یه قولی میدی ؟

من که نیستم ...

نبینم گریه کنی خوب ؟

آخه من که نیستم اشکتو پاک کنم ...

نبینم دیر بری خونه ها ...

من که نیستم نگرانتشم ..

نکنه غذاتو دیر بخوری معده ات درد بگیره

گرسنگیت شروع شد غذا بخور .. خوب ؟

راستی از خیابون رد میشی قشنگ اطرافو نگا کن

آخه من دلم شور میزنه

ولی نیستم بهت بگم ...

پاشو اشکاتو پاک کن

تو قول دادی بهم یادت رفت ؟

زیر قولت نزن ...

محکمتر بغلم کن ...

میدونی قبل اومدنت خیلی ترسیده بودم

اما تو که اومدی ترسم ریخت ...

راستی جلو گل فروشی

همیشه با دو تا شاخه گل رز قرمز

منتظرم ...

با هر کی ....

با هر ماشینی که بیای ...

میام شیشه ماشینتو پاک می کنم

تا اومدی بهم پول بدی ...

بهت گل میدم ...

یادته گفتی برو واسم غریبی ؟

آره گفتی و منم

رفتم و مردم تو دلت ....

آره مردم ....

از غم دوریه چشم خوشگلت ...

بی گناه بودم و اما ...

تو چه تهمتی زدی !

نمیدونستم عزیزم ....

دل شکستن بلدی ........

 

 

 

 

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |

حس این شبا و این روزا فقط این ترانه اس . بی هیچ توضیحی فقط ترانه :

اگه داشتم تورو دنیام یه صفای دیگه داشت

شب عشقم واسه من ... حال و هوای دیگه داشت

اگه داشتم تورو رسوای عبادت می شدم

دلم این خسته ی عاشق یه خدای دیگه داشت

اگه داشتم تورو اون قصه نویس

واسه من یه قصه های دیگه داشت

میدونم زندگی اینجوری نبود

مرد عاشق یه شبای دیگه داشت

اگه داشتم تورو اون میخونه که جای منه

شبو اونجا جای من یه بینوای دیگه داشت

نمیگم با تو گریه دیگه گریه نبود

با تو این زمزمه ها یه های های دیگه داشت

میدونم پیش تو آروم میشدم حتی اگه

قهر و نازت واسه من درد و بلای دیگه داشت

اگه یارم می شدی ... صاحب دنیات می شدم

فکر نکن چشمای تو یه عاشقای دیگه داشت

+ تاريخ ساعت نويسنده مسعود |